تبليغاتX
::اشـــــــک مهتــــــاب::

::اشـــــــک مهتــــــاب::

عالم از شور شر عشق خبر هيچ نداشت .... فتنه انگيز جهان غمزه جادوي تو بود

میخوام  از چیزی بگم که  وقتی من شنیدم داغ کردم .عصبی شدم.از ناتوانی خودم تو آگاه کردن مردمم عصبانی شدم.

من ساکن شهر همدانم.

از اینجا بگم که بنای اولیه شهر همدان توسط یک آلمانی یهود کشیده ساخته شده.اطراف میدان اصلی شهر 6 تا خیابونه که بعد از اون باز 6 تا و بعد 6 تا!نقشه رو ببینی متوجه میشی!666 تو رو به چی میرسونه؟آره یک عدد شیطانی.

تو یکی از این خیابونها (شریعتی)مقبره ای هست منسوب به "استر و مردخای".

استر زن دوم خشایار شاه که باعث یک هلوکاست ایرانی شده.روز 13فروردین 70 هزار ایرانی رو در 127 ولایت با نقشه عمویش "مرد خای" کشت.

حالا هم روی مقبره اش پارچه سبز انداختند و مردم خیال میکنند زیارتگاه ِ.شاید قسمت دوم داستان(هلوکاست ایرانی) سندیتی جز تورات خودشان نداشته باشه،اما جنایتی که استر و عمویش کردند(کشتن وزیر و 13 استاندار ایرانی) بر کسی پوشیده نیست.این مقبره اینقدر برای یهودیان مقدس ِ که دومین مکان با ارزش صهیونیست هاست.اونوقت در ایران این مکان به بهترین نحو مواظبت میشه در حالی که تخت جمشید ما رو با خاک یکی کردند و بیت المقدس قبله اول مسلمانان رو اونطور!

اینجاش ترسناکِ وقتی میبینی تو فیلم جومونگ ،وقتی جومونگ نقشه رو باز میکنه به هدف تصرف گوگوریو توی اون نقشه ایران و همدان هم هست.یعنی میخواست تا همدان کشور گشایی کنه و گسترش بده.بگذریم که تو دوبله چیزها گفتند و وقتی جومونگ اومد مردم تا کجا ها استقبال کردند.

تو دانشگاه های اینجا اینقدر شیطان پرستی مد شده حتی یک پاساژ به نام الماس مخصوص این فرقه شده.من خودم 1 سال و نیم بیشتره اون پاساژ نرفتم.ولی مردم میرن .پلیس میبینه!فرقه سروش بیداد میکنه!جرات داری باهاشون بحث کنی؟!تو دانشگاه سمینار و پرسش و پاسخ میذارن!

همدان داره میشه پایگاه دوم اسراییل!

شاید تو ظاهر اینقدر ترسناک نباشه!ولی چیزیه که وجود داره.20:30 یک بار تجمع مردم رو نشون داد اما این جوونای نا آگاه هر روز به عضویت این فرقه ها در میان.

 ____

پ . ن :کتاب تاریخ معاصر ایران جلد دوم 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 19:4  توسط ماه سپید  | 


دیباچه عشق و عاشقی باز شود

دلها همه آماده پرواز شود

با بوی محرم الحرام تو حسین

ایام عزا و غصه آغاز شود...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:33  توسط ماه سپید  | 

 

از حافظ پرسیدم

 

گفت:

مخمور جـام عشــق ساقـــی بده شرابی      پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

وصف رخ چو ماهــش در پرده راســت نایـد       مطرب بزن نــوائی ساقــی بده شــرابی

شد حلقه قامت من تا بـعد از ایــن رقیـبت      زیــــن در دگــــر نـرانـــد مارا به هیچ بابی

در انـتــــظـار رویـــــت مــــا و امیـــــــــدواری      در عشــــوه وصـالت ما و خیـال و خـوابی

مخــمور آن دو چشمم آیا کجاست جـــامی      بیــمـار آن دو لـعـلـم آخـــر کم از جـوابی

حافظ چه می نهی دل تو در خیـال خوبــان       کی تشنــه سیــر گردد از لمعـه سرابی

 

-ویرایش شد-

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 21:55  توسط ماه سپید  | 

عیدتون مبارک

امروز صبح وقتی برای نماز عید فطر خواب موندم!! نه ، خواب نموندم ...تنبلی کردم و بلند نشدم، با خودم گفتم :"خدایا!یعنی تو این ماه علاوه بر اینکه گناهام پاک نشده!بلکه گناهکار تر هم شدم؟که توفیق نماز عید رمضان رو از من  گرفتی؟؟نمازی که اگه عذری نداشتم نمیخواستم از دستش بدم؟؟؟ "

از صبح که بیدار شدم اوضاع و احوالم به هم ریخته ست...وقتی مامان از نماز و نمازگذارها میگفت که حتی از روستاها اومدند یا مصلی تهران که از هر نقطه ی تهران میان تا رحمت و بخشش خدا رو شکر کنند و به خاطر این لطف خدا که شامل حالشون شده ازش سپاسگذاری کنند ...به خودم گفتم:"خدایا منو نبخشیدی؟ "

خیلی بی حوصله بودم.وقتی به گذشته ام نگاه میکردم ، دیدم چه اعمال واجبی که باید انجام میدادم و ندادم...و چه اعمالی رو که نباید و....این نماز، که مستحبِ خداست. واجبات و رها کردم و مستحبات رو چسبیدم.همین طور که با خودم کلنجار میرفتم یاد یک خاطره افتادم:

"یادم میاد اون وقت ها که مامانم کارمند بود و سر کار میرفت ، یک روز بهش خبر دادن که یکی از زیر دستاش تو محیط کاری یک خلافی مرتکب شده!یک خطا!!مامان از اون زن میخواد به دفترش بیاد  تا راجع به صحت و سقم ماجرا مطلع بشه. ماجرا رو برای اون زن میگه و ازش میخواد توضیح بده که آیا حقیقت داره یا خیر!!!وقتی اون زن این حرف رو میشنوه به شدت بر افروخته میشه و قرآن مامانم و که روی کمد بوده رو برمیداره به زمین میکوبه و چندین بار جفت پا میپره روش....و میگه به این قرآن قسم دروغه!!!!!!!!مامانم که هاج و واج مونده بوده و به قول خودش خشکش زده بوده ، این زنو کنار میزنه میگه : "متوجه ای چی کار میکنی؟؟"قران و برمیداره و احتمالاً یک سیلی نثار اون زن میکنه!(بعید میدونم.ولی امید وارم زده باشه!)اینجا دیگه اون زن شروع به گریه و زاری و التماس و طلب ببخشش میکنه!"

هدفم از گفتن این خاطره این بود خیلی از ماها دستورات قرآن رو زیر پا میذاریم خیلی از ما دستوراتشو ندید میگیریم ...خود من با اینکه سعی میکنم قرآن خوندنم ترک نشه و حداقل شبی نیم حزب با معنی بخونم...آیا به تمام قوانینی که واسم گذاشته احترام میذارم؟؟؟فقط هر از گاهی که به بعضی از آیاتی میرسم که رعشه به تن آدم میندازه!!!من نهایت لبم رو گاز میگیرم ویا پشت دست به دهان حیران از نامه ی اعمالم...

آیا با دست بر پیشانی کوبیدن ها دردی از من دوا میکنه؟

آیا این ها قرآن رو زیر پا گذاشتن نیست؟؟؟امید وارم خدا منو ببخشه!

باید برخیزیم به سوی قرآنی شدن!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 13:0  توسط ماه سپید  | 

دختر تیر و تقدیر

هدیه ی داغ خورشید ، جنون ِ آبی ِ بید
دختر تیرو تقدیر ، شعر ِ زلال ِ تعمید

 حیای سرخ ِ خرما ، شرم ِ درخت ِ انجیر
 گل ِهمیشه عاشق ، پری خوشگل تیر

 آرامش همیشه ، سکوت سبز بیشه
 تابستون از نگاهت شروع تازه می شه

 تو فصل ِبغض و شیشه ، سنگ صبور  من باش
 آرزوهای نزدیک ، رویای دور ِ من باش

 رقص ِ زلال ماهی ، پَر زدن پرنده
 صدای تُرد بوسه ، شکفتنای خنده

 همدم ماه تنها ، همبازی ستاره
 خوشه به خوشه چشمک ، می شمُرمت دوباره

 تو فصل ِبغض و شیشه ، سنگ صبور   من باش
 آرزوهای نزدیک ، رویای دور ِ من باش

 بغض ِدرخت و جنگل ، آواز ِ رود و دریا
 همقفس ِ ترانه ، همنفس ِ تمنا

 بی تابی های پیچک ، دستای گرم  ِ خواهش
 همپرسه ی محبت ، هم آغوش ِ   نوازش

 تو فصل ِبغض و شیشه ، سنگ صبور  من باش
 آرزوهای نزدیک ، رویای دور ِ من باش
                                                         ترانه سرا:شایا تجلی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 1:29  توسط ماه سپید  | 

باز هفت سین سرور
ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادی عید
آرزوهای سپید
باز لیلای بهار
باز مجنونی بید
باز هم رنگین کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
یا مقلب القلوب
یا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعید
باز هم سال جدید
باز هم لاله عشق
خنده و بیم و امید

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 22:15  توسط ماه سپید  | 

 عزای حسین(ع)در عاشورا و حضور

تـــــــــــــــــــــــماشـــــــــــــــــــــا چیـــــــــــــــــــــــــان!!!

این عکسها مربوط به مراسم عزاداری در  عاشورا ی سال 86 در شهر همدان است.

بگذریم از وضع بعضی دختران....

عکسها در ادامه مطلب




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 18:24  توسط ماه سپید  | 


فردا دستهای عاشورا یک بار دیگر از دشت دلها می روید و زنجیر  عاشقانه ترین پیوند ها بر دوش شهر میکوبد یکبار دیگر داغ دلدادگی ها تازه می شود و چشمها چشمه میشوند و می جوشند!

درد دودمان مظلوم ترین مقتدای آزادی یک بار دیگر بر جان جهان آتش می گشاید.

تجمع عظیم ملائک در کربلا بر پا می شود و کاروان خونفشان شهادت صدای حرکتی دوباره را در این جهان پژمرده طنین انداز می سازد و شورش محور انگیز عاشورا تجدید می شود.

حسین(ع) تنها نبود. این جهان بود که بعد از او تنها شد.

حسین(ع) غریب نبود.این آسمان بود که بعد از او غریب شد حسین(ع) تشنه نبود این آب بود که بعد از او تشنه شد.حسین(ع) را نکشتند.حسین(ع) مصدر حیات بود و هستی را حیات بخشید.

کربلا کویر نبود بهشت بود.عاشورا روز نبود روزگار بود. زمانی بود به درازای قیامت ضرب آهنگ دستها و سینه های ما شیون زنجیرها و دوشهای ما شکایت از حقیر ترین قاتلان نیست، سهمگین ترین سوگندهای پیروی است.

نوحه های ما، ناله های بینوایی نیست، نفیر سترگترین آموزه های الهی است.شکی در اشکهای ما نیست ،سیلان این اشکها، سیلان سلاله ای است جان برکف پاکباز و دل آگاه .شام غریبان شب بی کسی نیست (صبح صادق) قرآن است.

زینب اسیر نیست .پیامبر است.فرات رودخانه نبود،فوران فهم عمیق عاشقانه ترین موجهای مردانگی بود اگر نه کلام اقیانوس چگونه تاب دستهای بریده مردمی چنان عباس را داشت؟ انجا گودال نبود،قتلگاه نبود،اگر نه قطعه ای از زمین چگونه خورشیدی را بر می تافت ؟و خطبه های حسین(ع) کلام بشر نبود الهام بود.نینوا صحرا نبود. برین تاب بود.ایران ما امتداد کربلا است روز عاشورا هنگامه به بار نشستن خون در سوگ پرپر شدن گلهای محمدی است.

روز عاشورا روز وصل یاران دلباخته حق به حق است . روز عاشورا روز استقامت در دین به بلندای صراط المستقیم است.روز عاشورا روز تماشای چگونه مردن برای یاد گیری چگونه زیستن است. روز عاشورا روز محرم شدن در حرم محرم است.روز عاشورا روز پایداری در وفا داری در عصر غروب دین در روزگار بی تفاوتی هاست.

***********************************

و عشق یعنی 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 17:37  توسط ماه سپید  | 

تا کی میخواهی در عکسهایم نباشی؟؟؟؟از نبودنت در عذابم !نه فقط نبودت در عکسهایم!عکس بهانه است!


*****
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 17:39  توسط ماه سپید  | 

فصل بهار بود !به همراه  دوستم به" کنسرت موسیقی عرش" رفتیم.ولی از اونجا که همه جا آدم  بی فرهنگ وجود داره ! و ما نمیدونستیم مکان هنری یا غیر هنری هم نمیتونه مرزی برای عدم حضور این افراد داشته باشه!شرکت کردیم و لذت نبردیم!

از آغاز کنسرت هر از گاهی بعضی از بیت هارو یادداشت میکردم ولی واسه اصل کاری ....!

ردیف پشت سر ما خانمی به همراه دوستانش در این کنسرت حضور به هم رسانیده , افتخارش این بود که نامزدش در این گروه سه تار میزند.این خانم اینقدر برای نامزدش ارزش قائل بود که هنکام تک نوازی ایشان هم حاضر نشد به چانه اش استراحت بدهد!و همچنان مشغول بود!ما که از ابتدا برنامه دانستیم اینها با هم چطورو کجا  آشنا شدند چگونه عاشق شدند مراسم خواستگاری کی بوده و ادامه اش چه وقت است! و اینکه  آقا پسر چه هنرهای و استعداد هایی دارند و و و ....از تمام این حرفها بویی متساعد میشد! اعلام نترشید گی!

همگان اعتراض داشتند ولی مثل همیشه فقط من توی چشم  آمدم...ما که خیلی از حضور این طور افراد در این مکان دلخور شده بودیم و گذشته از هزینه ای که کرده بودیم و زمانی  که گذاشته بودیم , اصلاً فکر نمیکردیم این جوری توی ذوقمان بخورد و سرمان درد بگریرد و خیلی متاثر, منتظر آخرین اجرا بودیم!شعری بود از عین القضاه همدانی که طی اجرا متوجه محتوای بسیار دلکش اون شدم .یکی از این ابیات شامل اشک مهتاب و سپیده یا ماه سپید بود!یعنی چیزی در خور و شایسته ی این بلاگ. قلم رو بر داشتم که بنویسم! آن خانم محترم با لهجه ی غلیطی گفت:"بچه ها ساکت .میخواد خوبها بدها بنویسه!"همین جمله باعث شد ارتباط گوش و قلم از هم گسیخته شود  و من همچنان به دنبال  آن بیت شعر باشم....



+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 17:15  توسط ماه سپید  |